`·.*_نارنجی_*.·´
برای دیدن روز عذابت لحظه شماری میکنم!!!
"همه چی OK شده
امیدوارم مثل دفعه قبلی نشه"
* خدا هوامو داری؟
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هرکجا هست خدایا به سلامت دارش !
"درست نوشتم؟"
سلام .. چطورین ؟!
* همچنان هرروز و هرشب دانشگام ! کلییی پروژه و ماکت و تحقیق و کوفت و ...... که هیچی وقت هم ندارم ! اعصابم که اصلاااا ندارم !! یکی نیست بگه کی داشتی ؟!
* دوشنبه امتحان استاتیک دارم هیچی هم بلد نیستم ! یعنی یه چیزایی امروز با فهیم خوندم ولی خب درست و حسابی نه !
* پسرخاله عشقی اینا این دو هفته هیی اومدن اینجا و رفتن ولی من ندیدمش ! کلیی افسردگی گرفتم !
* برج میلادم همچنان معلوم نیست ! یعنی همه چی اوکی شده ولییی الان بابام یادش افتاده گیر بده و بگه نه ! خیلیییی زور داره وقتی الان همه چی درست شده ! وقتی خالم وقت داره ! وقتی گفته خودم میبرمت و میارمت !!! اعصابم رو ریختن بهم ! با خودشونم اصلا حوصلش رو ندارم ! فکر کن ی تهران بخوایم بریم 7 صبح که راه بیوفتن 7 شب میرسیم ! خب مگه من عقلم کمه ؟! با خالم 3 ساعته میریم ! بعد تازه یکم دلم میخواد تنهایی دور باشم ازشون !!! حوصله ندارم ! همش روزا تکراری ! منم اعصاب سگییی ! الان با همه قهرم !""یکی نیست بگه کار خوبات رو بیا بنویس"""
* علی لهراسبی کنس.رت داره !! اینقدر دلم میخواست برم ! اما خب............. هیییییییییی آخه چی بگم ؟!
* با فهیم رفته بودیم کفش ببینیم بعد من یه سری نیم بوت دیدم گفتم چطوره ؟!اونم گفت خوبه !! گفتم فهیم ؟! من اینارو بگیرم زیادی سروسنگین میشم ها !!!!!!! فهیم هم خیلیییی قشنگ گفت ببین اصل خودتی که هرکاری هم بکنی همینی که هستی !!! من :::![]()
![]()
* خدا وکیلی به این مهتاب"همون مریم مقدس"دلنوازان میومد متولد 66 باشه ؟!![]()
* 5شنبه کلیی خوش گذشت و کلییی سرکار گذاشتیم و کلییی خندیدیم و اینا ! اخه استاد کلاسو نصفه پیچوند و گفت برین همایش ! بعد من 7 که رسیدم خونه خوابییییییییییییییییییییدم تا 11 صبح جمعه !!!! یعنی خودمم باورم نمیشه !!!
شب که میشه به عشق تو غزل غزل صدا میشم !
ادامه مطلب.....
* کلییی حرف دارم ولی حرفم نمیاد ! میخوام بنویسم تا یکم آروم بشم !
* تا یکشنبه شب تب داشتم ! متغیر بود ! سرفه هامم که دیگه وحشتنااااااااک ! چشامم از زور تب میسوختن ! عین جنازه ها فقط خوابیدم ! یکشنبه شب بود که دیگه تبم قطع شد ! البته با زور 1001 قرص !
* دندونم رو بالاخره پر کرد ! آخرشم بی حس کردش ! بعد من از ساعت 6 عصر امروز تا فردا صبح ساعت 6 نه چیزی خوردم نه حتی دهنم رو باز کردم ! یه جورایی داشتم میمردم ! خیلی لوس شدم نه ؟!
* یه جورایی افسردگی گرفتم !همش یه گوشه نشستم ! فکر میکنم ! حرف نمیزنم ! اشک میریزم ! چه بخوام چه نخوام !
* ندا ؟ ببخشید که زنگیدم و با گریه هام ناراحتت کردم !
* جدیدا دارم خصوصیات اخلاقی افتضاحم رو پیدا میکنم ! اولیش اینه که تا از دست کسی عصبانی میشم تا دو ساعت اول چشمام رو میبندم و دهنم رو باز میکنم !میتونین تصور کنین چه فاجعه ای به بار میاد ؟!
یکیش اینه دختر جماعت رو نمیتونم تحمل کنم ! از بودن با دخترا عذاب میکشم ! مخصوصا بچه های یونی غیر از بچه های خودمون ! میبینمشون انگار دشمن هام رو دیدم !پسرا رو هرجوری که باشن به راحتی تحمل میکنم اما دخترا....... ! حالم ازشون بهم میخوره ! یعنی من الان دلم میخواد توی کلاس فقط من دختر بودم و بقیه پسر ! این در صورتی که به هرکسی که میگم میگه عمرا نمیشه و تنها که باشی پسرا اذیت میکنن و بده ! اما من به راحتی میتونم ! کاری به همکلاسیای الان خودم ندارما ! در حالت کلیییی !
یکیش اینه اگه کسی رو نخوام ببینم نمیبینم ! دقیقا جای طرف دیوار فرض میکنم به صورتی که خودشم میفهمه ! مثلا چند روز پیش من با یه بچه ها مشکل پیدا کرده بودم !بعد فکر کن این بشر داشت وسط دوتا از دوستاش میومد ! 3 تایی ! این وسط بود ! به دو نفر کناری سلام کردم اما وسطی رو انگار ندیدم ! خیلییییییییی قشنگ ! خر که نیست ! مطمئنا فهمیده ! میدونم نهایت بی شعوری ولی الان دقیقا همینجوری شدم ! حالا این یکی پسر بود ! دخترا که دیگه هییییچ ! یعنی انگار نیستن ! البته به غیر از وقتایی که حرف میزنن و صداشون انگار مته س روی اعصاب من !
* من نمیدونم چرا وقتایی که فال حافظای من خوووب در میاد اینجوری داغون میشم و همه چی بهم میریزه !!!!
* ببین همکلاسی به خاطر همه چیزایی که خوندی منو ببخش !! من وقتایی که عصبی بشم چیزی حالیم نیست ! بیا بخون مشکلی ندارم ! شاید اینجوری بهتر بشناسینم ! ببخش دیگه ! باشه ؟!
* خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است !
" این جمله حکایت این روزای منه"
![]()
ادامه مطلب......